جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

854

تحفة الملوك ( فارسى )

آنانى كه معرفت چندانى ندارند و اسير طبع و اهل هوا و هوس خود مىباشند و به آن‌چه موافق رأى آن‌ها است از اين‌كس راضى و از آن‌چه مخالف آن‌ها است با اين كس ساخط و از اين‌كس مرتد و متنفر مىگردند ننمايد و احتراز از آن‌ها را لازم داند ، خصوصا آنانى كه فى الجمله اسم ملّايى و رسم صلاح و تقدس را دارند ، كه به سبب اسير بودن آن‌ها مر هواى نفس خود [ را ] و مرجع و مشهور بودن صلاح آن‌ها در نزد مردمان ، قاصم الظهر و فتنه‌انگيز در امر دين مىباشند - نعوذ باللّه منهم و من شرّهم . و اگر اين‌كس مبتلا به صحبت و مجالست ايشان بگردد بايد كه با آن‌ها بسيار مكالمه نكند و گوش به صحبت‌هاى ايشان ندهد و نهايت مدارات و تقيه نمودن را با آن‌ها به كار برد و الا مثل خوارج كه بر جناب امير عليه السّلام به سبب امر فرمودن آن جناب به زدن آن‌چه را كه به صورت قرآن مىنمود ، خروج نمودن ، بر اين‌كس خروج مىنمايند و اين كس را از حيّز آبرو و انتفاع مىاندازند . و هم‌چنين بايد كه با اشخاصى كه طالب عافيت و خوش‌گذرانى مىباشند مجالست و مصادقت ننمايد ؛ چون‌كه مادام كه در دنيا مقبل و اين‌كس در وسعت و نيكويى احوال است هرآينه از او منتفع مىشوند و هر وقت كه دنيا مدبر شد و فقر و تنگى به او رخ داد ، هرآينه او را وامىگذارند و تقرّب به دشمن او مىجويند و عيوب و اسرار او را افشا مىكنند ، بلكه بهتان و افترا بر او مىبندند . و هم‌چنين بايد كه مجالست و مخالطت با اكابر و سلاطين ننمايد و نهايت احتراز و دورى را از آن‌ها لازم داند ؛ چون‌كه آن‌ها را وفا نمىباشد و به ادنى چيزى با ندماى خود بد مىشوند و به محض احتمال و به مجرد گمان ، برادر و فرزند خود را مىكشند . و چنان‌كه حكما و اهل عقل گفته‌اند : مثال ايشان به مثال آتش است كه اين‌كس از دور منتفع از آن مىشود و از نزديك در معرض سوختن و هلاكت است . و مجالست با ايشان مثل سوار شدن بر شير است كه در بين آن‌كه اين‌كس سوار آن مىباشد ناگاه او را مىدرد . و اگر اين‌كس مبتلا به مجالست و مصاحبت يكى از ايشان بشود ، پس بايد كه اعتماد بر بشاشت و محبت او ننمايد و مثل اطفال نهايت مدارات و موافقت و مرافقت با او بنمايد ، و او را از هواى نفس او به طريق رفق و مدارات بگرداند ، و به آن‌چه خير و صلاح او است او را ميل بدهد ، و به مقتضاى ارادهء او تكلم بنمايد مادام كه منافى